شعر (( دخترانم را … )

سال‌ها پیش رفتی

وقتی جهان هنوز زیبا بود

تو

خسته شدی رفتی، تمام پرنده‌ها رفتند

بجز همین کرکس که پشت پنجره نشسته است

خسته شدی رفتی

حالا مانند رانده شده‌ای از کشور خود

از آغوشی به آغوش دیگر

پناهنده می‌شوم

آرام نمی‌گیرم، خوابم نمی‌برد

از زندگی به مرگ

از مرگ به زندگی می‌غلتم

 

زندگی بعد از مرگ را می‌شود باور کرد

زندگی بعد از عشق را نه

زندگی بعد از تو را، نه

به دخترم بگو

پدرش عاشق بوده، مادرش عاشق بوده

جد و آبادش عاشق بوده

غلط می‌کند عاشق نباشد

به دخترم بگو برای عشق بجنگد

که از روزهای سخت چند فعل ماضی می‌ماند

برای دوران پیری

 

سالی که ما عاشق شدیم

هر نگاه، هر لبخند، هر حرف

یک گناه بود، یک رابطه‌ی نامشروع

و حرامزادگانی پدید می‌آمدند

که شما اسمش را می‌گذارید شعر

 

دخترانم را آرام ورق بزنید

 

#بهزاد_رحیمی

شعر سپید ( کشور من و تو)

ـ۱

 

حالا که دست در دست تو گذاشته‌ام

چه فرقی می‌کند

پایتخت کشورم تهران باشد یا بغداد

مسکو باشد یا لندن

بیت‌المقدس باشد یا …

 

عشق،

مرزها را از بین می‌برد

تا مرزی تازه بسازد

تو را در آغوش می‌گیرم و جهان دو تکه می‌شود

کشور من و تو، کشور دیگران

 

ـ۲

 

مهم نیست مرا با چه زبانی می‌بوسی

با چه لهجه‌ای نگاهم می‌کنی

و گناهانم را با چه عقیده‌ای می‌بخشی

باد موافق

تمام بادبان‌ها را

تمام پرچم‌ها را به شوق می‌آورد

 

ـ ۳

 

نمیدانم در مدرسه‌ای کاه‌گِلی عاشقت شدم

یا در کافه‌ای فندکت کنارم جا ماند

اما باید بدانی

من تمام تو را می‌خواهم

و تو آزادی خواه باشی یا کمونیست

باید به این اسارت شیرین تن بدهی

به این دیکتاتوری گرم و کوچک

 

ـ ۴

 

روبروی هم نشسته‌ایم قهوه می‌نوشیم

کسی چه می‌داند

شاید قرن‌ها اجدادمان مقابل هم

جنگیده ‌باشند

 

ـ ۵

 

ما شرقی‌ها

از غرب متنفر بودیم

تا اینکه فرانسوی‌ها عطر ساختند، اسپانیایی‌ها، موسیقی

زیبایی پشت سیم‌های خاردار نمی‌ماند

به گمانم

آن زمان که

فرمانده ناگازاکی را نشانه می‌گرفت

و دستور آتش می‌داد

دختری زیبا جان مردم کوکورا را نجات داده باشد

دختری شرقی که هنوز به دنبال فندک آمریکایی‌اش می‌گردد

 

#بهزاد_رحیمی

@BehzadRahimi89