ترانه پاپ سنتی بی چفت و بست

شعر:

تا من تورا عاشق شدم، این زندگی از هم گسست
وای از هجوم چشم تو، وای از دل بی چفت و بست

من نت به نت می‌خواهمت، رویا به رویا با توام
دریای اشکم، تو ببین، دریا به دریا با توام

چیزی نگو از حال من، آگاهم از ویرانی‌ام
تو رفته‌ای دیگر ولی، من در خودم زندانی‌ام

ترانه سرا: بهزاد رحیمی

ترانه – نگو با خاطراتم زندگی کن

 نباید کم بشی ازین ترانه / تن تو واژه های شعره واسم

می تونه باعث یه انقلاب شه / هنوزم عطر تو روی لباسم

نباید رابطه اینجا تموم شه / برای عشقمون سختی کشیدیم

عزیزم یادته چه نقشه هایی / برای حس خوشبختی کشیدیم

 

نگو با خاطراتم زندگی کن / مرور خاطرات تو کشنده ست

شب سردی جهانم رو می گیره / روزایی که چشاتو میدم از دست

من از فردا نمی ترسم عزیزم / منو تو آخرش خوشبخت میشیم

اگه دنیا به ما سختی نشون داد / منو تو بی نهایت سخت میشیم

 

تموم گریه هاتو سد رام کن / یه کاری کن نتونم از تو رد شم

تا حالا حرفی از رفتن نبوده / نزار راه جدایی رو بلد شم

***

#بهزاد_رحیمی

ترانه بی نهایت

بینهایت خستم / بی نهایت سردم
همه رو با این عشق / من کلافه کردم
انگاری افسردم. گوشه گیرم بی تو
جا گذاشتی اینجا. حس بیتابیتو

ترانه سرا: بهزاد رحیمی

برای خرید ترانه کلیک کنید

شعر (( دخترانم را … )

سال‌ها پیش رفتی

وقتی جهان هنوز زیبا بود

تو

خسته شدی رفتی، تمام پرنده‌ها رفتند

بجز همین کرکس که پشت پنجره نشسته است

خسته شدی رفتی

حالا مانند رانده شده‌ای از کشور خود

از آغوشی به آغوش دیگر

پناهنده می‌شوم

آرام نمی‌گیرم، خوابم نمی‌برد

از زندگی به مرگ

از مرگ به زندگی می‌غلتم

 

زندگی بعد از مرگ را می‌شود باور کرد

زندگی بعد از عشق را نه

زندگی بعد از تو را، نه

به دخترم بگو

پدرش عاشق بوده، مادرش عاشق بوده

جد و آبادش عاشق بوده

غلط می‌کند عاشق نباشد

به دخترم بگو برای عشق بجنگد

که از روزهای سخت چند فعل ماضی می‌ماند

برای دوران پیری

 

سالی که ما عاشق شدیم

هر نگاه، هر لبخند، هر حرف

یک گناه بود، یک رابطه‌ی نامشروع

و حرامزادگانی پدید می‌آمدند

که شما اسمش را می‌گذارید شعر

 

دخترانم را آرام ورق بزنید

 

#بهزاد_رحیمی

شعر – پوک شده

  • شعر سپید

استخوان‌های پوک شده از فقر

با هر شکست

متلاشی می‌شوند

اما هربار ایستاده‌ام

شعر نوشته‌ام، ساز زده‌ام

و به روی خودم نیاورده‌ام

با همین دست‌های معمولی

آن‌قدر بال زده‌ام

تا از کوچه‌های تنگ و تاریک

به کافه‌های بالای شهر

پرواز کنم

که زیر چراغ‌های نئون

دست در دستِ دختری از دنیای دیگر

بگذارم

وزیرها عوض می‌شوند

سفیرها عوض می‌شوند

فقیرها، نه!

بطور سیری ناپذیری عاشق بدست آوردن‌ام

پس نخواه کوتاه بیایم!

من

درست مثل یک آونگ

بارها از نقطه‌ی آرامشم می‌گذرم

اما نمی‌ایستم

ما برای ایستادن آفریده نشده‌ایم

 

#بهزاد_رحیمی

شعری از بهزاد رحیمی در روزنامه ستاره صبح

📝

همیشه همین‌طور بوده‌ای

معما گونه

راز آلود

دست نیافتنی

هر بار احساس کرده‌ام به تو رسیده‌ام

پا در هزارتوی پیچیده‌تری گذاشته‌ام

هرچقدر بیشتر خودت را از من دریغ کنی

عمیق‌تر دوستت خواهم داشت

تو به واژه ها معنی تازه‌ای می‌بخشی

ای زیبای رام ناشدنی!

من اسلحه‌ام را رو به تو گرفته‌ام

نه می‌توانم بزنم

نه‌می‌توانم بگذارم بروی

شعرم را همین‌جا تمام می‌کنم

قبل از اینکه تصمیمم را بگیرم

قبل از اینکه تصمیمت را بگیری

#بهزاد_رحیمی

@behzadrahimi89

مثل کوه

شعر سپید:

مثل کوه‌ام
کوهی از درد
که وقتی دلش شور می‌زند
از چشمه‌هایش
آب شور می‌آید

مثل کوه ایستاده ام
کوهی که وقتی دلش تنگ می‌شود
هیچ چیز از تنش عبور نمی‌کند
جز مرگ

مثل کوه دوستت دارم
به من برگرد
گل سرت را
از میان بوته‌های وحشی تنم
بردار

ترانه آماده – خرداد تب کرده

 ترانه جدید

از اون خرداد تب کرده گذشتیم

رسیدیم ما به سرمای زمستون

دیگه چیزی میون ما نمونده

بجز این خاطرات خیس بارون

 

 

تو از این زندگی دیگه بریدی

تو احساست به من تغییر کرده

شاید اونکه می خواستی من نبودم

شاید قلبت یه جایی گیر کرده

 

برای سفارش ترانه کلیک کنید

ترانه آماده شاد

 

با یه شاخه گل سرخ بی قرار
چش براهتم که از راه برسی
صد دفه این پا و اون پا می کنم
می میرم زنده میشم تا برسی

مطمئنم که تو بر می گردی به خستگیام
می دونم ببینمت یادم میره بگم سلام
نبض من به قلب تو بستگی داره نفسم
می خوام هر جوری شده، به‌ دستای تو برسم

 

برای خربد ترانه کلیک کنید

شعر – انگشت‌های بتونی زمین-

شعر – انگشت‌های بتونی زمین-

آسمان‌خراش‌ها
انگشت‌های بتونیِ زمین‌اند
هر سال که برج‌های بلند‌تر می‌سازند
زمین دستش را بلند می‌کند
برای لمس تو

من زمینم
نگاهم کن
روزی چند ساعت
با کُره‌های سوزانِ درون حدقه‌ات،
خوب نگاهم کن
تن‌ام را
سلول‌های خورشیدی پوشانده‌است

نزدیک‌تر بیا
بگذار بسوزم
نزدیک‌تر بیا
مرا بکش

من،
همیشه فکر می‌کردم
چیزهای کشنده را دوست ندارم
عشق،
عشق خلافش را ثابت کرد

با من بمان
زندگی ساده‌ست
بیست و یک درصد اکسیژن داریم
نیم درصد آب شیرین
و چند خط شعر

خورشید من
وقتی زمین عاشق می‌شود
خودش را رها می‌کند
از هر چه مدار است
آرام در آغوش‌ات می‌غلتد
و
هر چه در آغوشت اتفاق بیفتد را
دوست دارم
حتی مرگ …

#بهزاد_رحیمی