ترانه – نگو با خاطراتم زندگی کن

 نباید کم بشی ازین ترانه / تن تو واژه های شعره واسم

می تونه باعث یه انقلاب شه / هنوزم عطر تو روی لباسم

نباید رابطه اینجا تموم شه / برای عشقمون سختی کشیدیم

عزیزم یادته چه نقشه هایی / برای حس خوشبختی کشیدیم

 

نگو با خاطراتم زندگی کن / مرور خاطرات تو کشنده ست

شب سردی جهانم رو می گیره / روزایی که چشاتو میدم از دست

من از فردا نمی ترسم عزیزم / منو تو آخرش خوشبخت میشیم

اگه دنیا به ما سختی نشون داد / منو تو بی نهایت سخت میشیم

 

تموم گریه هاتو سد رام کن / یه کاری کن نتونم از تو رد شم

تا حالا حرفی از رفتن نبوده / نزار راه جدایی رو بلد شم

***

#بهزاد_رحیمی

ترانه بی نهایت

بینهایت خستم / بی نهایت سردم
همه رو با این عشق / من کلافه کردم
انگاری افسردم. گوشه گیرم بی تو
جا گذاشتی اینجا. حس بیتابیتو

ترانه سرا: بهزاد رحیمی

برای خرید ترانه کلیک کنید

غزل طنین

غزل

نت به نت را روی هم چید و طنین را آفرید

خنده کرد و خنده‌های مرمرین را آفرید

 

واژه‌ای اصلا نبود اما برایت واژه ساخت

چشم زیبای تو را دید آفرین را آفرید

 

در فضای خالی این کهشکشان سوت و کور

خانه‌ات را ساخت این‌گونه زمین را آفرید

 

می‌پرستیدند مردم، هر بتی مثل تو بو‌د

تو رقیبش می‌شدی این شد که دین را آفرید

 

و … خدا از دوری تو خسته شد شعری نوشت

شب شد و باران گرفت و نیکوتین را آفرید

 

شعر را می‌خواست بفرستد برای تو، شبی

پس، گرفت او دست من را و همین را آفرید

 

— بهزاد رحیمی

شعر سپید – دریازده

شعر سپید:

—————

به گذشته فکر می‌کنم

بچه لاک‌پشت‌ها را

روی قایق‌های کوچک چوبی می‌گذاشتیم

و در آب رها می‌کردیم

به گذشته فکر می‌کنم و دریازده می‌شوم

 

فرمانده‌های جنگ

اگر به گذشته فکر می‌کردند

هرشب

تیر باران می‌شدند

 

#بهزاد_رحیمی

مثل کوه

شعر سپید:

مثل کوه‌ام
کوهی از درد
که وقتی دلش شور می‌زند
از چشمه‌هایش
آب شور می‌آید

مثل کوه ایستاده ام
کوهی که وقتی دلش تنگ می‌شود
هیچ چیز از تنش عبور نمی‌کند
جز مرگ

مثل کوه دوستت دارم
به من برگرد
گل سرت را
از میان بوته‌های وحشی تنم
بردار

ترانه آماده – خرداد تب کرده

 ترانه جدید

از اون خرداد تب کرده گذشتیم

رسیدیم ما به سرمای زمستون

دیگه چیزی میون ما نمونده

بجز این خاطرات خیس بارون

 

 

تو از این زندگی دیگه بریدی

تو احساست به من تغییر کرده

شاید اونکه می خواستی من نبودم

شاید قلبت یه جایی گیر کرده

 

برای سفارش ترانه کلیک کنید

ترانه آماده شاد

 

با یه شاخه گل سرخ بی قرار
چش براهتم که از راه برسی
صد دفه این پا و اون پا می کنم
می میرم زنده میشم تا برسی

مطمئنم که تو بر می گردی به خستگیام
می دونم ببینمت یادم میره بگم سلام
نبض من به قلب تو بستگی داره نفسم
می خوام هر جوری شده، به‌ دستای تو برسم

 

برای خربد ترانه کلیک کنید

مصاحبه با بهزاد رحیمی به بهانه چاپ کتاب (اتاق بی‌خواب)

مصاحبه با “بهزاد رحیمی” به بهانه‌ی چاپ مجموعه شعر “اتاق بی‌خواب”

در این مصاحبه سامو فلاحی یاری‌مان کرده است.

 

ـ خودتان را معرفی کنید.

بهزاد رحیمی هستم، متولد نوراباد دلفان. کارشناسی دبیری شیمی را از دانشگاه بوعلی همدان و سپس کارشناسی ارشد شیمی معدنی را از دانشگاه رازی کرمانشاه اخذ نموده‌ام. اکنون مشغول به تدریس هستم

 

ـ در کدام زمینه‌های هنری فعالیت می‌کنید؟

بهزاد رحیمی: بنده در انواع قالب‌های شعری کار می‌کنم مثل شعر سپید، ترانه، چهارپاره، رباعی و غزل. اما حرف نهایی‌ام را در قالب شعر سپید می‌زنم و در حاشیه شعر به موسیقی هم می‌پردازم

 

ـ چرا اسم “اتاق بی‌خواب” را برای کتابتان انتخاب کردید؟

بهزادرحیمی: ببینید اسم کتاب باید نمایانگر فضای کلی کتاب باشد که مخاطب درست کتاب را از قفسه کتابفروشی بردارد

“اتاق بی‌خواب” نماد زندگی مدرن است، بی‌قراری‌های شبانه روزی و استرس‌های بی‌وقفه.

 

ـ هسته‌ی اصلی اتاق بی‌خواب چیست؟

سامو فلاحی: عشق هسته‌ی اصلی شعرهای بهزاد رحیمی در اتاق بی خواب است، کتابی که هر نوع عشقی را زیر و رو می کند تا ماهیت انسان بودن را با شکستن زمان و مکان در قالب شعر سپید خلق کند، فلسفه‌ی چند هسته‌ای اتاق بی‌خواب ان را از یک کتاب تک بُعدی خارج کرده و به شخصیت‌هایی بدل می‌کند که مخاطب گاهی خود را ساعتی خراب، لاکپشتی عاشق، گوزنی تنها، یا دورتر کودک پنج ساله‌ای تصور می‌کند که بارها عاشق شده‌است.

 

ـ قبل از این کتابی را چاپ کرده‌اید؟

بهزاد رحیمی: بله، سال ۹۴ مجموعه شعر شاعران جوان دلفان را با نام سلول‌های خاکستری گرداوری و چاپ کردم.

 

ـ بنظر شما شعر چگونه باید باشد؟

بهزاد رحیمی: من شعر را به فیلم تشبیه می‌کنم، شعر باید یک ایده قوی و عوامل پشت صحنه و جلوی صحنه‌ی قدرتمند داشته باشد اما مخاطب به راحتی از آن لذت ببرد!

به دوستان تازه کار همیشه می‌گویم پیچیده نویسی فقط باعث خودفریبی می‌شود.

و باید اضافه کنم شعرهای هر شاعری از شخصیت‌ها و اتفاقات پیرامونش سرچشمه می‌گیرند که از زاویه دید شاعر روایت می‌شوند. شعر ممکن است دقیقا زندگی شاعر نباشد اما عقاید و نوع نگاه شاعر را نشان می‌دهد.

 

ـ چرا شعر سپید؟!

بهزاد رحیمی: هر کدام از انواع شعر توانایی‌ها و قابلیت‌های خود را دارند. چیزهایی که می‌خواهم بگویم به فرم سپید نزدیک‌ترند، البته ممکن است مجموعه بعدی‌ام رباعی یا چهارپاره باشد!

 

– در مورد اشعار بهزاد رحیمی بگویید.

سامو فلاحی: در اکثر شعرهای کوتاهش از تکنیک موجود در رباعی و دوبیتی استفاده کرده‌است، البته بصورت امروزی.

در شعر کوتاه فرصت کم ست و عمدتا از این فرمول استفاده می‌شود. یعنی اول مقدمه بیان می‌شود سپس نتیجه‌گیری.

بهزاد شعرهایش را مهندسی می‌کند. روند دیگری که در اکثر این شعرها دیده می‌شود این است که، ما ابتدا به دنیای رئال وارد می‌شویم و در انتها شاهد رگه‌هایی از سوررئال و پست مدرن هستیم.

 

ـ کتاب “اتاق بی‌خواب” در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حضور دارد؟

بله، در غرفه انتشارات فصل پنجم (انتشارات تخصصی شعر)

 

ـ و جمله‌ی پایانی …

از شما بخاطر حمایت همیشگی‌تان از هنر و هنرمند سپاسگزارم

 

فرق زندگی با هنر این است که هنر قابل تحمل تر است.

(چارلز بوکفسکی)

ترانه آهنگ خوشبختی – فاتح نورایی

متن آهنگ #خوشبختی

خواننده و آهنگساز: فاتح نورایی
ترانه سرا: بهزاد رحیمی

چقد با تو من آرومم / همین لحظه که می خندی
همه آشفتگیم میره / تو که موهاتو می بندی
بگیر دستامو عاشق شم / بدون عشق می پوسم
تو که چشماتو می بندی / میام پلکاتو می بوسم

تو آغوشم که میخوابی / دیگه دلواپس چی شم؟
تو مرز عشق راه می رم / دارم عاشقترم میشم
تو آغوشم که می خوابی / چشام جز تو نمی بینه
تموم زندگی واسم/ شبیه خواب شیرینه

کنار تو چه خوشبختم / تو که می رقصی من شادم
به سمت آسمون میره / مسیری که توش افتادم
منو با خنده آروم کن / رگ خوابم رو می دونی
واست شاعرترین میشم / تو که شعرامو می خونی

ترانه‌سرا #بهزاد_رحیمی
@BehzadRahimi89

شعر – انگشت‌های بتونی زمین-

شعر – انگشت‌های بتونی زمین-

آسمان‌خراش‌ها
انگشت‌های بتونیِ زمین‌اند
هر سال که برج‌های بلند‌تر می‌سازند
زمین دستش را بلند می‌کند
برای لمس تو

من زمینم
نگاهم کن
روزی چند ساعت
با کُره‌های سوزانِ درون حدقه‌ات،
خوب نگاهم کن
تن‌ام را
سلول‌های خورشیدی پوشانده‌است

نزدیک‌تر بیا
بگذار بسوزم
نزدیک‌تر بیا
مرا بکش

من،
همیشه فکر می‌کردم
چیزهای کشنده را دوست ندارم
عشق،
عشق خلافش را ثابت کرد

با من بمان
زندگی ساده‌ست
بیست و یک درصد اکسیژن داریم
نیم درصد آب شیرین
و چند خط شعر

خورشید من
وقتی زمین عاشق می‌شود
خودش را رها می‌کند
از هر چه مدار است
آرام در آغوش‌ات می‌غلتد
و
هر چه در آغوشت اتفاق بیفتد را
دوست دارم
حتی مرگ …

#بهزاد_رحیمی