شعر – پوک شده

  • شعر سپید

استخوان‌های پوک شده از فقر

با هر شکست

متلاشی می‌شوند

اما هربار ایستاده‌ام

شعر نوشته‌ام، ساز زده‌ام

و به روی خودم نیاورده‌ام

با همین دست‌های معمولی

آن‌قدر بال زده‌ام

تا از کوچه‌های تنگ و تاریک

به کافه‌های بالای شهر

پرواز کنم

که زیر چراغ‌های نئون

دست در دستِ دختری از دنیای دیگر

بگذارم

وزیرها عوض می‌شوند

سفیرها عوض می‌شوند

فقیرها، نه!

بطور سیری ناپذیری عاشق بدست آوردن‌ام

پس نخواه کوتاه بیایم!

من

درست مثل یک آونگ

بارها از نقطه‌ی آرامشم می‌گذرم

اما نمی‌ایستم

ما برای ایستادن آفریده نشده‌ایم

 

#بهزاد_رحیمی

ترانه آدم منطقی ۲

#ترانه

همیشه با تو، من رو راست بودم

تو بودی همدم شادی و دردم

بجز اشکای تنهایی یک مرد

ازت چیزی رو من پنهون نکردم

#بهزاد_رحیمی

ترانه ” این زندگی انقد آروم و دلگیره”

ترانه قدیمی:

ایـن زنـدگـــی انقــــدر آروم و دلگـــیـره

آرامــــــش دستــــات از یاد من میــــره

عشــق از نگـاه تو بی وقفــه معلومـه

فکــر و خیــال من بیش از حـــد آرومه!

اصلا نمی چسبــه این عشـق لعنتــی

از بـس که راحتـــم از بس که راحتــی

آرامـش مشکــوک دنیامـــو می گیــره

شـایـــد یه عادتــم شـــاید یه عــادتــی

چیزی بگــو با من جلـوم بایسـت اصـلا

سیر میشه آدم از تکرار دوس داشتـن

می دونم از حرفم می رنجی و میـری

این حسو دوس دارم وقتی که دلگیری

تو حرف زدن باهام سرد شو مث خودم

بزار که حــس کنم من عاشقـت شـدم

گاهی مث یخ باش گاهی لب مرز باش

گاهی برای من آرامش محض باش

وقتی که دلتنگم حال منو خوب کن

یوقتا مشکوک باش دنیامو آشوب کن

***