شعر – مزرعه ذرت توی اتاق

 

مثل چند شب گذشته

پدر

رفته بود توی مزرعه‌ی ذرت

بخوابد

آتش روشن کند

[شغال‌ها را فراری دهد]

ما هم خیال می‌بافتیم

و از خستگی زود خوابمان می‌بُرد

آفتاب پلک‌هایمان را باز می‌کرد، می‌خندیدیم

باران از تار و پود سقف زندگی‌مان رد می‌شد، می‌خندیدیم

باد چادرمان را می‌برد، باز می‌خندیدیم

اما …

یواشکی به شهر فکر می‌کردیم

تابستان تمام شد

به چهار دیواری خانه برگشتیم

به حصار مدرسه

ماهی‌ها توی آکواریوم مسیر تکراری را هزاران بار …

من مسیر دانشگاه تا خوابگاه را …

.

کرکره‌ی پارکینگ که پایین می‌آید

می‌روم توی تخت مچاله می‌شوم

پلک‌هایم را بزور در هم قفل می‌کنم

بن بست به بن بست

بغض توی گلویم ترشح می‌شود

ناخن می‌کشم روی سیمان

لکه‌های قرمز می‌چکد روی سلول‌های خاکستری مغزم

 

برای اینکه خوابم ببرد

یواشکی به این فکر می‌کنم

پدر رفته شب توی مزرعه ی ذرت بخوابد

 

#بهزاد_رحیمی

مجموعه شعر #اتاق_بےخواب

انتشارات #فصل_پنجم

@BehzadRahimi89

مثل کوه

شعر سپید:

مثل کوه‌ام
کوهی از درد
که وقتی دلش شور می‌زند
از چشمه‌هایش
آب شور می‌آید

مثل کوه ایستاده ام
کوهی که وقتی دلش تنگ می‌شود
هیچ چیز از تنش عبور نمی‌کند
جز مرگ

مثل کوه دوستت دارم
به من برگرد
گل سرت را
از میان بوته‌های وحشی تنم
بردار

ترانه آماده – خرداد تب کرده

 ترانه جدید

از اون خرداد تب کرده گذشتیم

رسیدیم ما به سرمای زمستون

دیگه چیزی میون ما نمونده

بجز این خاطرات خیس بارون

 

 

تو از این زندگی دیگه بریدی

تو احساست به من تغییر کرده

شاید اونکه می خواستی من نبودم

شاید قلبت یه جایی گیر کرده

 

برای سفارش ترانه کلیک کنید

ترانه آماده شاد

 

با یه شاخه گل سرخ بی قرار
چش براهتم که از راه برسی
صد دفه این پا و اون پا می کنم
می میرم زنده میشم تا برسی

مطمئنم که تو بر می گردی به خستگیام
می دونم ببینمت یادم میره بگم سلام
نبض من به قلب تو بستگی داره نفسم
می خوام هر جوری شده، به‌ دستای تو برسم

 

برای خربد ترانه کلیک کنید