شعر – انگشت‌های بتونی زمین-

شعر – انگشت‌های بتونی زمین-

آسمان‌خراش‌ها
انگشت‌های بتونیِ زمین‌اند
هر سال که برج‌های بلند‌تر می‌سازند
زمین دستش را بلند می‌کند
برای لمس تو

من زمینم
نگاهم کن
روزی چند ساعت
با کُره‌های سوزانِ درون حدقه‌ات،
خوب نگاهم کن
تن‌ام را
سلول‌های خورشیدی پوشانده‌است

نزدیک‌تر بیا
بگذار بسوزم
نزدیک‌تر بیا
مرا بکش

من،
همیشه فکر می‌کردم
چیزهای کشنده را دوست ندارم
عشق،
عشق خلافش را ثابت کرد

با من بمان
زندگی ساده‌ست
بیست و یک درصد اکسیژن داریم
نیم درصد آب شیرین
و چند خط شعر

خورشید من
وقتی زمین عاشق می‌شود
خودش را رها می‌کند
از هر چه مدار است
آرام در آغوش‌ات می‌غلتد
و
هر چه در آغوشت اتفاق بیفتد را
دوست دارم
حتی مرگ …

#بهزاد_رحیمی

ترانه بغض لعنتی

متن آهنگ (بغض لعنتی) از بهزاد رحیمی

ترانه، آهنگ و صدای بهزاد رحیمی

لینک دانلود     (ٍSave / ذخیره)

این خونه بعد تو / درگیر بغضته

حالم بده ولی / هیچکی نگفت چته

حتی ترانه هام / لکنت گرفتنو

این بغض لعنتی/ هی میکشه منو

 

بغض می کنم تو که / میگیری دستشو

از این پیاده رو / حالا هی رد بشو

توی توهمم / دستاتو می گیرم

توی جهنم ِ بعد از تو می میرم

 

این خونه بعد تو / خالی نشد ازت

من زنده ام هنوز / با یاد تو فقط

وقتی که دیدمت / با من فقط بخند

چشماتو دوس دارم / چشماتو روم نبند

***

شعری از بهزاد رحیمی در روزنامه “سایه”

شعری از #بهزاد_رحیمی

در روزنامه سراسری “سایه”/ شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶

 

📝

تصور کن

خورشید،

چادر سیاهش را سر کند

و برود

مثل مادری که می رنجد

ـ بهزاد رحیمی

شعر صلح ابدی از کتاب اتاق بی‌خواب

از کتاب اتاق بی‌خواب

بهزاد رحیمی ( شاعر و ترانه‌سرا)

بچه ها
همزبان به دنیا می آیند
با گریه های مشترک
بزرگ هم که شدند
برای وطن می جنگند
اما روبروی هم
برای شرف می جنگند
اما روبروی هم
برای خدا می جنگند
اما روبروی هم
این وسط یک نفر دروغ می گوید
هر جنگی
با یک دروغ شروع می شود
و به مرگ ختم می شود
مرگ اما …

سنگ های عمودی
و سنگ های افقی
کنار هم
در صلحی ابدی اند
میان گورستان

شعر ـ چهارپاره / ( گالیله)

 خونسردی”
از بهزاد رحیمی (شاعر- ترانه سرا)

سرگرم خونسردی شدی، آهای
می پاشم از داخل بیا برگرد
یک صفحه از این قصه جا افتاد
یک من مرا قبل از تو پیدا کرد

یک فاجعه از چشم تو دورم
یک پرچم آشفته ام در باد
هرشب معلق می شوم در تو
یک دکمه از پیراهنت افتاد

عطر تو مثل شعله‌ی آتش
من کاسه صبرم پر از بنزین
دیدار تو رفتن به فینال و
برگشتنم یک نقره ی غمگین

غمگین تر از گالیله ام بانو
اخبار مرتد بودنم پیچید
من معتقد هستم که این دنیا
دور تو می گردد نه این خورشید